خرید بک لینک
نوشته شده در خرداد فک کردم هیچکی به اندازه من ، نمی فهمیدش ، اینکه تو روزای آخر چه فکرایی کرده .... چطوری می خوابیده و با چه فکری چشماشو وا می کرده اینکه تموم صحنه های که خودش قطعن نمی تونسته ببینه و بشنوه رو تو ذهنش مرور می کرده... شاید گاهی لذت می

برچسب: نویسنده: پرهام قربانی تاريخ: چهارشنبه 24 آبان 1396 ساعت: 23:36

از همون بچگی بدم می اومد ... از وسطی ... همون بازی که دو نفر با توپ نفر وسط رو نشونه می گیرند ... نه از وسط بودن بدم نمی اومد یعنی .... تا اونجا که یادم می اومد من همیشه وسط بودم آخه من نخودی بودم تو تموم بازی ها ... یه جوری نخودی به من می رسید ... ی

برچسب: نویسنده: پرهام قربانی تاريخ: چهارشنبه 24 آبان 1396 ساعت: 23:36

هنوز هم گاهی اوقات خیال می کنم باید امیدوار باشم!امیدوار به رخداد هایی از نوع محال،همان هایی که برای آمدنشان و اتفاق افتادنشان نیاز به یک معجزه سبز یا دم مسیحایی است.درست در همان لحظه هایی که دل از همه چیز و همه کس می برم از این خیالات به سرم می زند

برچسب: روزهایی, نویسنده: پرهام قربانی تاريخ: چهارشنبه 24 آبان 1396 ساعت: 23:36

از بعضی چیزا نمیشه گذشت یعنی هر کاری که بکنی هم نمی تونی فراموشش کنی ... دلگیرم از آدمهای اطرافم دلگیرم از تموم اتفاقایی که خواسته و نا خواسته برایم پیش آوردند ...از تموم حرفایی که زدند از تموم حرفایی که حتی خودم زدم هم دلگیرم ...من از خودم هم دلگیرم ... دوس دارم بنویسم اما ذهنم آشفته تر از اونی هست که بخاد ادامه بده ...

برچسب: نویسنده: پرهام قربانی تاريخ: چهارشنبه 24 آبان 1396 ساعت: 23:36

نمی دونم چرا جایزه صلح نوبل رو به من نمیدن . خودم که فک می کنم واقعن استحقاقشو دارم با جرات می تونم بگم از وقتی که خودمو شناختم در این زمینه دارم فعالیت می کنم البته یه جورایی هم حق دارند چون تلاشهای من همه بی ثمر بودن و صرف انرژی که به مرور زمان فقط

برچسب: نویسنده: پرهام قربانی تاريخ: چهارشنبه 24 آبان 1396 ساعت: 23:36

گاهی برایم عجیب است اینکه چطور می تونه دو تا آدم از دو نسل متمادی با یک ریشه ژنتیک با یک زبان در یک زمان ،حرفای هم را نفهمند درست مثه اینه که از دو کشور جدا با زبانهای مختلف یا بهتره بگم از دو کره مختلف هستند ... عجیبتر از این ،اینست که چطور به راحتی

برچسب: نویسنده: پرهام قربانی تاريخ: چهارشنبه 24 آبان 1396 ساعت: 23:36

امروز بعد مدتها دوباره حس تلخ و منفی تمام وجودم رو لرزاند درست مثل یه گردباد دور تا دورم رو در بر گرفته بودن و منو می چرخوندند و به هر سمتی که خودشون می خواستند می کشوندند . از کارم دوباره ناامید شدم حس می کردم من نمیتونم دیگه به این کار ادامه بدم و

برچسب: نویسنده: پرهام قربانی تاريخ: چهارشنبه 24 آبان 1396 ساعت: 23:36

خدا هست اما بهشت و جهنمی وجود نداره... خدا هست اما خدا هیچوقت انتقام نمیگیره... خدا هست اما ابلیسی وجود نداره... خدا هست اما پیامبری وجود نداره... خدا هست اما خدا هیچ کتابی ننوشته چون خدا نقاشه کلی نقاشی دوربرمونه خدا هست اما قوانینی وجود نداره رو

برچسب: نویسنده: پرهام قربانی تاريخ: چهارشنبه 24 آبان 1396 ساعت: 23:36

هرسال با نزدیک شدن به عید یه جور دونه ترس ... یه جور دونه غم ... که انگار تو زمستون تو وجودم به خواب رفته بودند شروع میکنند به جوانه زدن... لحظه تحویل سال برام همیشه پر از دلتنگی پر از غم بوده نمیدونم دلیلش چی میتونه باشه شاید یکی از دلایلش این باش

برچسب: نویسنده: پرهام قربانی تاريخ: چهارشنبه 24 آبان 1396 ساعت: 23:36

هوای دل ... اینروزها هوای دل من خوب است با کمی ابرهای بد که خیال بارش ندارند. غبار محلی در اقصی نقاط دلم پراکنده است که مانع از دید مناسب میشود لذا به رانندگانی که ب سوی دلم میرانند توصیه میشود به سوی خود برگردن که این دل در این غبار پیدابشو نیست. ح

برچسب: نویسنده: پرهام قربانی تاريخ: چهارشنبه 24 آبان 1396 ساعت: 23:36

صفحه بندی